|
|
|
|
|
دیشب وقتی خاله وریحانه قرار گذاشتند که صبح روزبعد( یعنی امروز ) به حرم شاه عبد العظیم برن، منم طبق معمول خودمو وسط انداختم بعدشم با کمال همون سه نقطه تمام شبو بیدار موندم صبح فرا رسید . منم چند تا ساعت ر و زنگ گذاشته بودم اما هیچ فایده ای نداشت اما ریحانه حس خواهرانه اش گل کرد و من رو بیدار کرد ما رفتیم و از زیارت برگشتیم البته با اعمال شاقه(بدون صبحانه ) منم که طاقت گرسنگی ندارم توی راه ضعف کردم برای اینکه اهل منزل دچار سکته نشن رفتم تا نون سنگک بخرم . وارد نانوایی شدم نون رو تازه از تنوربیرون آورده بودن منم به علت گرسنگی عجله داشتم دستمو روی سنگ نون گذاشتم انگشتمو گذاشتم توی یه استخر آب و هرجا میرم اونم دنبال خودم می برم. پ.ن.د(1): هرجا که خواهر نازنازی...میای بریم با هم بازی پ.ن.د(2): برای فرار از کمک به دیگران در امور مملکتی]خانه[ راههای بسیاری وجود دارد که می توان با استفاده از خلاقیت، هرکدام را به سلیقه ی خویش انتخاب نمود پ.ن.د(3): پ.ن.د تموم شد، دنبال بقیه اش نگرد!
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 12:30 توسط عرفانه
|
|
||